محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1451

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

نازبو - بمعنى ريحان باشد [ 1 ] مثالش شاعر گويد : شعر « 1 » بر سر خوانى كه بود نازبو * زينت آن خوان دهد از رنگ و بو نانو - [ بضم نون دوم ] در فرهنگ بمعنى « 2 » ذكرى باشد كه زنان در جنبانيدن گهواره گويند . مثالش شيخ آذرى گويد « 3 » : بيت آن نبينى كه طفل از نانو * گيرد آرام چون زند نانو و هم او [ 2 ] فرمايد : بيت تا خواب رود خصم تو بر بستر جاويد * در مهد سقر مىزندش هاويه نانو « 4 » و جاى خواب اطفال را كه از ريسمان و چادرى سازند نيز گويند و ننو نيز خوانند و از بيت اول شيخ آذرى اين معنى نيز باندك تكلفى مىتوان فهميد * و بمعنى مخفف نانوا نيز آورده اما اين معنى محل نظرست . ناجو - [ بضم جيم ] همان نازو كه گذشت [ 3 ] . ناخن ديو - همان نان خوش مرقوم كه ناخن پريان نيز گويند [ 4 ] . مثالش يوسفى طبيب گويد : شعر ناخن ديو را پريرويان * چونكه در زير خويش دود كنند صرع را نافع آيد و يابد * حيض ايشان گشاد و سود كنند مع الهاء ناره - [ بفتح راى مهمله ] زبانهء قپان باشد [ 5 ] .

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - « س » « الف » : يعنى بمعنى . ( 3 ) - اين جمله و شعر بعد از آن از « ك » است . ( 4 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 1 ) برهان ندارد . ( 2 ) يعنى : شيخ آذرى . ( 3 ) در برهان ناجو مرادف ناژوست نه نازو . ( 4 ) نوعى از صدف است بغايت خوشبوى . ( برهان ) . ( 5 ) ناژه نيز به اين معنى است و سنگى را نيز گفته‌اند كه از قپان مىآويزند به جهت وزن كردن اجناس و ريسمان گنده را نيز گويند . و بمعنى ناله و زارى هم آمده است ( تلفظى از ناله حاشيهء برهان ) .